تعریف طلاق و انواع آن

طلاق

طلاق در سراسر حياط بشر روند رو به رشدي را طي کرده است. به خصوص امروز با گسترش و فراگير شدن صنعت و تکنولوژي که شهرنشيني از پيامدهاي آن بوده طلاق به امري رايج مبدل شده که از قبح آن نيز کاسته شده است. هر چه به گذشته هاي دورتر مي رويم شاهديم که از فرآيند حقوقي و قانوني طلاق و پيچيدگي هاي مرتبط به آن کاسته مي شود. و گويا اولين قانون مدون مرتبط با طلاق به دوره حمورابي باز مي گردد. نگاهي به اين قانون و دستورات آن بيانگر اين واقعيت است که در طلاق و جدايي همسران نيز مانند ساير موارد حق تنها با مردان بوده و زنان از هيچ نوع حقوق قانوني و اجتماعي برخوردار نبوده اند. با ورود به عرصه هاي جديدتر مدنيت و پيدايش قانون و اديان آرام آرام دستورات ديني و اجتماعي بيشتري در مورد حقوق هر کدام از زوجين به هنگام ازدواج و طلاق صادر شد که سعي شده تا مسائل بيشتري در آن ها رعايت گردد. در هر صورت روحيه مرد سالارانه و پدر مآبانه حاکم بر جوامع بشري در آن عصرها اجازه اينکه بسياري از دستورات قانوني و حتي شرعي رعايت گردد را ندادند. قوانين عرفي و بومي جاي دستورات ديني را هم گرفته اند. تا جاييکه ما شاهديم در برخي از مناطق از کشورمان ازدواج هاي اجباري درون عشيره اي و طايفه اي رايج مي باشد.

با وجود اين طلاق در بسياري از کشورها چنان شيوع پيدا کرده که امروزه زوج هاي جوان به راحتي سخن از جدايي مي زنند و به سرعت از هم جدا و اقدام به ازدواج مجدد مي نمايند. گسترش تکنولوژي که همراه با استيلاي فرهنگ شهر نشيني و استفاده از رسانه ها بوده و بسياري ستاره هاي دنياي سينما، ورزش، مد و … به عنوان الگوهاي زندگي جوانان مطرح مي شوند زشتي اين عمل را نزد جوانان و حتي خانواده ها از بين برده است.

نکته اي که لازم مي آيد در اينجا يادآوري شود بحث مربوط به اشتغال زنان مي باشد هر چند اشتغال زنان از نظر اقتصادي کمک به وضع معيشت خانواده بود اما جدايي زنان از محيط خانواده، ارتباطات اجتماعي گسترده تر، آگاهي از توانايي ها و قابليت ها بر فرو ريختن ترس از برخورد با مشکلات اقتصادي و بسياري از دلايل ديگر از اين گروه زنان را به حق خواهي و استقلال شخصيت رهنمون شدند. لذا زناني که به نوعي درگير در فعاليت اي اقتصادي بيرون از خانه بودند ديگر به مانند گذشته تسيلم خواسته ها و هنجارهاي پدرسالارانه مردان نمي شدند، البته اين امر امروزه نيز شدت بيشتر ي گرفته است به اين معنا زنان شاغل خود را در بسياري از حوزها برابر با مردان تصور مي کننداين بدين معناست که فرايند طلاق در خانواده هاي امروزي امري رايج و عامه پسند است چرا که به نظر آنها طلاق کانالي است که از طريق ان زنان و مردان مي توانند خود را از تأثير جانکاه خانواده نجات دهند.

مطالعه آماري طلاق حاکي از آن است که از سال 1365 تا 1370 بيشترين ميزان طلاق مربوط به 1370 39336 مورد و کمترين آن مربوط به 1367 با 33114 مورد بوده است. ميزان وقوع طلاق را به شيوه ي ديگري هم مي توان بررسي کرد و آن مقايسه نسبت طلاق به ازدواج در طول يکسان است بر اساس آمار نسبت طلاق به ازدواج طي سال هاي 68 تا 80 به ترتيب 10.3 و 9.6  و 9.1 و 7.4 و 8.3 و 88 و 7.75 و 7.74 بوده است.

اما طلاق به تنهايي و اين که باعث جداي دو نفر از هم و فروپاشي همبستگي يک نهاد اجتماعي مي گردد مورد بحث ما نيست هدف بررسي اثرات اين فروپاشي بر جامعه است. آسيب هاي اجتماعي ضمن اينکه هر کدام خود موجب ايجاد مشکل براي فرد يا جامعه مي گردند در صورتي که با آنها عقلاني و منطقي برخورد نشود موجب پيدايش آسيب هاي فراوان ديگري مي گردند و به همين شکل موجب گسترش ناهنجاري هاي اجتماعي مي شود. در قسمت بعدي پديده طلاق تعريف خواهد شد که درک روشنتري از آن به تصوير کشيده شود.

1) تعريف طلاق

طلاق در لغت به معناي رها شدن از عقد نکاح و پديده اي است قراردادي که به زن و مرد امکان مي دهد تا تحت شرايطي پيوند زناشويي خود را از هم گسيخته، از هم جدا شوند (ستوده،1386: 82 ). به عبارتي ديگر طلاق انحلال يک ازدواج رسمي در زماني است که طرفين آن هنوز زنده اند و بعد از آن آزادند تا دوباره ازدواج نمايند به بيان ديگر طلاق شيوه نهادي شده اختياري پايان يک ازدواج است(کوپر،1986: 208). بنابراين چيزي که در تعاريف بالا مشهود مي باشد اين است که طلاق نيز به مانند ازدواج امري قراردادي و حاصل توافق طرفين مي باشد و بنابر عقيده بعضي از متفکران از جمله ولتر فيلسوف فرانسوي عصر روشنگري به همان اندازه که ازدواج براي زندگي انسانها ضروري است در شرايطي خاص طلاق نيز به همان اندازه براي آنها ضروري مي باشد.

2) انواع طلاق

انواع طلاق از ديدگاه ها و اهداف مختلف قابل بررسي مي باشند با وجود اين از ديدگاه جامعه شناسي دو دسته طلاق داريم:

الف) طلاق آشکار

در اين نوع طلاق خانواده ها به صورت کاملاً رسمي و با رعايت تشريفات قانوني از هم جدا مي شوند و ازدواج خود را باطل مي کنند. در اين نوع از طلاق امکان ازدواج مجدد براي هر دو طرف وجود دارد.

ب) طلاق پنهان

از نظر رواني و فکري و آشفتگي هاي دروني زندگي و بار منفي حاصل بر افراد خانواده تمام شرايط نوع آشکار را دارد تنها تفاوت آن در اين است که به دلايل مختلفي مانند ترس از بحران اقتصادي، به خاطر فرزندان، سرکوفت هاي خانواده، مشکلات اجتماعي و … دو طرف يکديگر را تحمل مي نمايند.

هر چند دو نوع طلاق هاي گفته شده مضرات و خطرات فراواني براي زندگي خانواده و جامعه دارد ولي در عين حال مزيت طلاق آشکار در آزاد کردن هر کدام از طرفين و اجازه تشکيل يک زندگي جديد است هر چند که اصل طلاق مذموم و غير قابل دفاع است اما چون بشر ممکن است در فرآيند انتخاب دچار مشکل و اشتباه شده باشد طلاق آشکار به وي امکان بازسازي خود و يک زندگي جديد مبتني بر علايق با دقت بيشتر را مي دهد در عين حال در اين نوع از طلاق فرزندان بدون يک يا هر دو والدين بايد زندگي کنند که اين امر به دليل کاهش ابعاد نظارت وکنترل اجتماعي مي تواند هم در ابعاد روحي و رواني باعث شکست فرزندان شود هم در ابعاد اجتماعي. اين نوع طلاق ها براي زوجيني که از هم جدا مي شوند دو وجه کاملاً متضاد دارد از يک سو موجب آزادي آنها از يک زندگي ناخواسته و در نهايت ايجاد زمينه اي براي آغاز يک زندگي دلخواه و ايده آل مي گردد و به عبارتي از اين که باقي عمرشان هدر رود جلوگيري مي نمايند از سوي ديگر طلاق و جدايي در فرهنگ ما و بسياري از کشورها و حداقل در ذهنيت خود افراد يک شکست تلقي مي گردد که جداي از مشکلات فردي موجب سر افکندگي اجتماعي هم مي گردد اين مساله به همراه مشکلات شخصي که پس از طلاق اتفاق مي افتد اثرات سويي را بر طرفين مي گذارد.

از سوي ديگر طلاق پنهان نيز دو اثر کاملاً متضاد مي تواند داشته باشد اول اين که به هر حال کانون خانواده يک پيوستگي ظاهري دارد و فرزندان از بلاي تک والدي شدن و کاهش کنترل و نظارت اجتماعي در امان هستند، همچنين براي زوجين امکان ايجاد مصالحه وجود دارد و اگر يکي از زوجين مشکل اقتصادي هم داشته باشد قابل تحمل مي شود.

اما اشکال بزرگ تر اين نوع طلاق ها که همراه با سکوت سنگين و کشنده حاکم بر فضاي خانواده است از بين بردن فرصت هاي بهتر زيستن براي هر يک از طرفين و يا رسيدن به بن بستي که ممکن است به روش بدتر از طلاق براي حل آن دست زنند مي باشد. همچنين اين نوع برخوردهاي نامناسب هم زن و شوهر و هم فرزندان را در معرض آسيب هاي رواني فراواني قرار مي دهد و بسياري از کارکردهاي خانواده را مختل و دستخوش تغيير مي نمايد.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme