عوامل موثر بر فضاي فرهنگي و جو يك سازمان

عوامل موثر بر فضاي فرهنگي و جو يك سازمان

فضاي سازمان، يك نظام به وجود آمده از اجزاي به هم پيوسته مي­باشد كه تغيير در تعدادي از اين اجزاء بر همه اجزاي ديگر اثر مي گذارد. سه بخش عمده نظام فرهنگ سازماني بدين شرح است:

1-  عوامل تعيين كننده فضاي فرهنگي سازمان: نيروهايي كه بر فضاي سازمان تاثير مي گذارند عبارتند از : نظام هاي مديريت، رفتار فردي مدير، ارزش ها و هنجارهاي گروه كار.

2-  فضاي فرهنگي سازمان : مجموعه اي از شش ويژگي آماري به اين ترتيب است:

– روشني در كار : ميزان اگاهي فرد از اهداف و سياستهاي كار در سازمان و نيز آگاهي از نيازمندي هاي

شغلي خود.

–  تعهد و دلبستگي : ميزان تلاشپيوسته فرد براي تحقق اهداف سازمان

– معيارهاي كار: فشاري كه مديريت براي بهبود كار به كاركنان سازماني وارد مي­كند.

– احساس مسؤوليت : به حالتي گفته مي­شود كه كاركنان به صورت شخصي، خود را در مقابل كارشان مسئول مي­دانند.

– قدر شناسي: زماني پديدار مي شود كه انسان احساس كند وجود وي در سازمان به رسميت شناخته مي شود و براي كار خوبي كه انجام مي دهد پاداش مي گيرد.

– كار در گروه : نشان دهنده احساسپيوند و وابستگي فرد به سازمان است.

3- آثار و پيامدها: سه پيامد فضاي فرهنگي عبارتند از: برانگيختن و انگيزش، تندرستي كاركنان و نگهداري آنان در سازمان و عملكرد سازماني (ايران زاده، 1384، ص 21).

از نظر بارون و گرينبرگ، تاثير فرهنگ سازماني بر اعضاي سازمان به حدي است كه مي­توان با بررسي زواياي آن، نسبت به چگونگي رفتار، احساسات، ديدگاهها و نگرش اعضاي سازمان پي­برد و واكنش احتمالي آنان را در قبال تحولات مورد نظر ارزيابي، پيش­بيني و هدايت كرد. با اهرم فرهنگ سازماني، به سادگي مي­توان انجام تغييرات را تسهيل كرد و جهت گيري­هاي جديد را در سازمان پايدار كرد( بارون و گرينبرگ، 2000 ،ص 96)

فرهنگ سازماني برچسبي اجتماعي است كه از راه ارزشهاي مشترك، تدبيرهاي نمادين و آمانهاي اجتماعي، اعضاي سازمانها را به هم مي­پيوندد. بارون و گرينبرگ فرهنگ­سازماني را نظامي زنده مي­خواند و آن را در قالب رفتاري كه مردم در جامعه و يا كاركنان در محيط كار و در تعامل با ديگران در عمل از خود آشكار مي سازند، راهي كه واقعا بر پايه آن مي­انديشند و احساس مي­كنند و شيوه اي كه واقعا با هم رفتار مي­كنند، تعريف مي­كند. بر اين اساس فرهنگ سازماني به عقيده بارون و گرينبرگ نقطه تمايز فرهنگي جوامع و سازمانها را بر اساس چهار مولفه طبقه بندي كرده اند:

  • آرمان مشترك
  • كار تيمي كاركنان
  • شفاف بودن ماموريت
  • مدلهاي ذهني كاركنان

مطالب ياد شده و بسياري از تحقيق­هايي كه در زمينه فرهنگ­سازماني انجام شده است، نشان مي­دهد شناخت فرهنگ سازماني به عنوان يك ضرورت مهم، در اولويت فعاليتهاي مديران سازمانها قرار دارد، چون با شناخت درست و دقيق اين فرهنگ و آشنايي با ويژگي­هاي آن، مديريت مي­تواند برنامه هاي كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت خود را سامان داده و خود را براي رويارويي با بازار سرشار از تحول و رقابت آماده كرده و احتمال موفقيت و ضريب ماندگاري در بازار را افزايش دهد( بارون وگرينبرگ، 2000: 118).

در ادامه بحث، به بررسی دیدگاههای مختلف در زمینه مسئولیت اجتماعی، تعاریف و جنبه های مختلف آن خواهیم پرداخت.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme